|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
یک پلاک و یک کلاه یک شب تاریک و سر بند سیاه یک لباس خاکی و یک روی ماه یک دل دریائی و مردان راه یک سبد عشق و دو صد پیمانه می یک نماز بی ریا و سرزمینی بی گناه یک قدح اشک و دو چشم و یک نگاه یک غرور و دشتهای بی عبور و یک سوار بی پناه یک امید و دستهائی در قنوت و یک شروع و یک پگاه سلام به همه ی عزیزان و دوستان خوبم و تشکر از همه ی آنهائی که زحمت کشیدند و سئوال پست قبل رو جواب دادند و همچنین گلهائی که این خار سر تا پا عیب رو مورد لطف قرار دادند خوب این هم تکه پاره این پست امیدوارم کما فی السابق مرا از نظرات و راهنمائی های خود محروم نسازید
آفتاب بر لب بام است و خورشید خون آلود و خاموش در مرگ خویش می گرید زمین سیاه و رعب انگیز آماده است برای موشها و آدمها روسپیان شهر در سایه ی بلند دروغ ایستاده اند بی شرم و در ذهن من چند نقطه است با یک علامت سئوال و جمله ایی ناقص من بی گناهم خوب این هم از تحفه ی این پست امیدوارم این تکه پاره هم مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد چندی پیش با یکی از دوستان در مورد موضوعی بحث داشتیم که بعد کلی چک و چونه و استدلال از این فیلسوف و اون نظریه پرداز اجتماعی به این نتیجه رسیدیم که با هم تفاهم نداریم و رفتیم گرفتیم خوابیدیم پیشنهاد آخرمون هم این شد که این سئوال را به رای دیگران قرار دهیم من هم اون را اینجا میزارم هر کدام از شما دوستان که مایل بودید جواب دهید و دو نفر را از نگرانی خارج کنید حالا سئوال چیه اینه ! آیا نهایت عشق رابطه ی جنسی است ؟
|
About![]()
Archivesدی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
نیمکت سایت تخصصی شعر و ادبیات
قالب هاي بهار بيست
|